آفــاقـــ

اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر وجعلنا من خير اعوانه وانصاره والمستشهدين بين يديه

بر این مردگان مانده حمدی بخوان ..

مهدی ابوماهیگیر | پنجشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۲۳ ق.ظ | ۰ نظر

هوالشهید

برای ما 29 سال ؛ برای تو روزی یا شاید نیم روز ، و تو گو که 309 سال گذشته است ...

اگر آمدی خیلی تعجب مکن ، اگر دیدی مردمانت زمین گیر خاک اند و شهرت به سختی نفس می کشد، همین قدر بدان که خیلی عوض شده ایم !

حسینی رفتی ، زینبی آمدی و چه مردانه مانده ای بر این عهد آخرین !

اصلا تویی همیشه زنده ای که باید بمانی تا رسالتی بزرگ را بر دوش گیری ، ای شهید

فکر می کنم اگر اکسیر شگفت انگیزی در هستی باشد همین کیمیای شهادت است ،

و اگر آب حیاتی هست تا زندگی جاودانت هدیه کند همانا شهد شیرین شهادت است.

ای قهقهه ی مستانه ، بر این دل های کویری اشکی بریز

ای زنده ی مانا ، بر این مردگان مانده حمدی بخوان ...

خوش آمدی برادر شهیدم ..... ، آی عبدالامیر رمی خوش آمدی ...

کرامتی کن ای حضرت حاضر

مهدی ابوماهیگیر | پنجشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۸:۴۴ ب.ظ | ۰ نظر

یا رئوف :: غروب آخر روزهای نورانی از ماه میهمانی رسیده است. ماه از نیمه گذشت و بدر منیرش آرام آرام کم سو می شود و رخ می تابد. قلب این ماه کرامت، به قدوم کریم آل کریمان منور شد و در دلم نوری از امید تابید. نمیدانم تا چند رمضان را درک خواهم کرد. اما امیدم به رمضانی است که دعای سحرش و غروب افطارش و نجوای شبانگاهش را در سایه ی دولت کریمه ی صاحب این عصر آخرین - حضرت ولی الله الاعظم - وجودم جلا می گیرد به مهر بی کران ذات حضرت ربوبی. چه سخت می گذرد وقتی در کلاس درس عاشقانه ات من غایبم

از کرامت تو عجب است !

مهدی ابوماهیگیر | سه شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ۰۲:۴۱ ق.ظ | ۰ نظر

ماه از نیمه گذشته است و نیمه های شب هفدهم ضیافت خداست. دوستانت به  حال نجوای با توأند و تا به سحر دیده بر هم نمی نهند و الهی گویان مست ابوحمزه اند و شیدای تک تک آن قصه ی هزار و یک نامی که اسماءالحسنای توأند. فریاد استغاثه و ضجه های خلصناشان به عرش تو پر می کشد و چون جوشنی ضد حریق از سوزش درونشان می کاهد... و من هنوز حیران و گریان ، چشمی بر تو که آیا رحمت و جود و کرم و فضل و رأفت بی مثالت مرا هم حتی شامل می شود ؟! و چرا و چگونه مشمول عنایات کریمانه ات نباشم که گفته اند

سخت نیست، اما سخت است ...

مهدی ابوماهیگیر | جمعه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۱۶ ق.ظ | ۰ نظر
سخت نیست اگر در دیاری دورافتاده از وطن ، حس غربت دلت را تنگ می کند و بغضت را می شکند و چشمه ی دیدگانت را سرازیر اشک می کند ؛ اما سخت است که در دیار آشنای خویش هم غریب باشی و در پر کسی حس بی کسی تو را از درون بسوزاند. سخت نیست  اگر که در تقابل دشمنانت دلی پر کین و چرکین داشته باشی و بر عداوت جهال حماقت پیشه ی اطرافیان خشم گیری ، اما سخت است که بر دل بی کینه ات کینه ورزند ، و تو بر دشمنی های دوستان خرده نگیری و دوست بداری آنانی را که دشمنت می دارند و نمی دانند.