آفــاقـــ

اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر وجعلنا من خير اعوانه وانصاره والمستشهدين بين يديه

حرف بسیار است

مهدی ابوماهیگیر | شنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۱۵ ق.ظ | ۰ نظر

سعید بن مسیب گوید: سالی قحطی شد و مردم از چپ و راست طلب باران می کردند. غلام سیاهی را بالای تلی تنها دیدم. آهسته به سوی او رفتم و دیدم با خدا حرف می‏زند. هنوز دعایش تمام نشده بود که ابری ظاهر شد. غلام که آن را دید خدای را حمد و ثنا گفت و از آنجا رفت. بارانی فراوان ما را فرا گرفت. من به عقب آن غلام دویدم و دیدم داخل خانه‏ ی حضرت سجاد (ع) شد. خدمت امام رسیدم و عرض کردم: غلام سیاهی دارید. منت بگذارید و او را به من‏ بفروشید. فرمود: ای سعید! چرا نبخشم ؟! پس سرپرست غلامان را امر فرمود تا هر غلامی

پول فرهنگی یا فرهنگ پولی ؟!

مهدی ابوماهیگیر | دوشنبه, ۴ دی ۱۳۹۶، ۰۹:۰۷ ب.ظ | ۱ نظر
از الطافِ جهانِ رسانه ای ، انتشار آنیِ تصمیماتِ مهمی چون نحوه توزیعِ بیت المال یا به تعبیر دولتمردانِ امروز ، نظام بودجه نویسی است. لایحه بودجه یعنی نقشه راه چگونگی توزیع و هزینه کردِ بیت المال از سوی حاکمیت.
آن چه در تحلیلی منطقی و به دور از شانتاژهای رسانه ای و حزبی در باب لایحه بودجه 97 و ما قبل آن می توان بر شمرد این است که در تصویب بودجه ، پیش و بیش از توجه به متن مردم ، رضایت نمایندگان و لابی های اصحاب قدرت نمود پیدا می کند. فارغ از آن که به نظر می رسد اصلِ نظام بودجه نویسی نظامی سکولار است

ولایت ؛ که آسان می نمود اول ...

مهدی ابوماهیگیر | سه شنبه, ۷ آذر ۱۳۹۶، ۰۴:۳۶ ب.ظ | ۰ نظر
ولایتِ فرزندانِ زهراییِ محمد (ص) ؛ هبه ای از ولایت مطلقه ی حضرت حق است از رحمت واسعه اش ، که به عالمیان ارزانی داشته است. ولایت ؛ از حکمت سرچشمه می گیرد و به جاری عدل و مهر می انجامد. و پذیرش ولایت نه در محبت و عشقِ جاهلانه که در اطاعت و ارادتِ عالمانه ی بندگان جلوه گر می شود. براستی که شاه کلیدِ تمامی قفل های هر دو جهان در ولایت است ؛ و افسوس که هنوز هم سلاطینِ قدرت طلب ، مفهومِ شیرین و زیبایش را در هاله ای از ابهام و شبهه نگاه داشته اند.

یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین

مهدی ابوماهیگیر | جمعه, ۲۶ آبان ۱۳۹۶، ۰۴:۲۴ ب.ظ | ۰ نظر
و تو پدر شدی ای رسول رحمت ، که خاطیان امّت از امر ولایت را به عقوبت مبتلا نکنند، تا با عطوفت پدری این فرزندان ناخلف را هدایت کرده و به مهر خویش ببخشایی.
پدرم: ما یوسف تو را به چاه غیبت انداختیم و در غربت به نسیان سپردیم و این اندوه بی پایان تو را چاره نکردیم. ما روشنای چشمانت را ربودیم که اینک خود نیز به مصیبت ها گرفتار آمدیم. پدر جان: قرآن، این گوهر بی بدیل قلبت را مهجور کردیم و به سنت خُلق عظیم تو نیز پشت پا زدیم. بابای مهربان من: چگونه چون منی به محضر