آفــاقـــ

اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر وجعلنا من خير اعوانه وانصاره والمستشهدين بين يديه

سخت نیست، اما سخت است ...

مهدی ابوماهیگیر | جمعه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۱۶ ق.ظ | ۰ نظر
سخت نیست اگر در دیاری دورافتاده از وطن ، حس غربت دلت را تنگ می کند و بغضت را می شکند و چشمه ی دیدگانت را سرازیر اشک می کند ؛ اما سخت است که در دیار آشنای خویش هم غریب باشی و در پر کسی حس بی کسی تو را از درون بسوزاند. سخت نیست  اگر که در تقابل دشمنانت دلی پر کین و چرکین داشته باشی و بر عداوت جهال حماقت پیشه ی اطرافیان خشم گیری ، اما سخت است که بر دل بی کینه ات کینه ورزند ، و تو بر دشمنی های دوستان خرده نگیری و دوست بداری آنانی را که دشمنت می دارند و نمی دانند.
  • ۰ نظر
  • موافقین ۲
  • ۲۳۹ بازدید
  • ۱۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۱۶

قیام حضرت مادر

مهدی ابوماهیگیر | پنجشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۳، ۰۱:۱۱ ق.ظ | ۰ نظر
شب 14 فروردین و شام شهادت بانوی قهرمان انسانیت ، با دلی منکسر و غمین ، در حال بارش رحمت و ریزش امید و نوازش رأفت الهی برایت عریضه ای دارم. دارم فکر می کنم که چرا قهرمانان حقیقی تاریخ مظلومانه زیستند و مظلومانه مردند و مظلومانه ماندند بی آنکه حقیقت آنها و کاری که کردند روشن و روشن تر شود. زهرا تنها یک زن نیست و نه یک دختر یا مادری دلسوز ، زهرا فقط دختر پیام بری اعجوبه نیست ، یا همسر فداکار شبه اسطوره ای به نام علی. زهرا فقط مادر حسنین و زینبین و نسلی از زلال انسانیت نیست که در پهنه ی
  • ۰ نظر
  • موافقین ۲
  • ۲۲۸ بازدید
  • ۱۴ فروردين ۹۳ ، ۰۱:۱۱

همچنانم آواره ترین ...

مهدی ابوماهیگیر | سه شنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۳، ۰۵:۳۹ ب.ظ | ۰ نظر
با تنی آلوده ترین و روانی افسرده ترین و روحی بیمارترین ، با جسمی رعشه آمیزترین و حالی نزارترین ، با کم سو دیدگانی خیانت پیشه ترین و مریض قلبی کبودترین ، برایت عریضه می نویسم. تو که بزرگترینی و من که حقیرترین. با کبائر معاصی ، جسارت از حد گذرانده و چون از فضل و مهر و عطوفت و گذشت تو بر خویش آگاهم ، امیدوارانه ترین دستان گدایانه ترین عبدت را پیش رو دارم ، و بر خجلت آمیزترین چشمان گستاخم آرزومند تطهیر ابری بارانی ام. من از حضرت بهار خجلت زده ام که این خزانی ترین دل را اندکی خرمی نیامده است و همچنانم
  • ۰ نظر
  • موافقین ۲
  • ۲۷۱ بازدید
  • ۰۵ فروردين ۹۳ ، ۱۷:۳۹

زینب ؛ پیام بر بلافصل حسین

مهدی ابوماهیگیر | چهارشنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۲، ۰۶:۱۴ ب.ظ | ۰ نظر
نم نمی باران می بارد و من مدت هاست دلم هوای عریضه ای به قدر نمی از یم بی کران زینب کرده است ؛ اما نگران از اینکه مباد وازه ها کم آورند و مرا شرمسارتر کنند ، از حضرتش مدد می گیرم که خود مددکار همه بود و تو بخوان همه هست. از واژه ها می گفتم. زینب را عرب اگر چه در ظاهر به زین+اب یا زینت پدر معنا می کند اما برایت نگفته اند که در سوزان ترین صحراهای تفتیده ی حجاز - که بر جان خشن و بی روح مردمانش اثر می گذارد ، - اگر درختی خوش منظر و معطر و سایه افکن را که شاید بهشتی در رویا تصور شود در گوشه ای از این کویر