آفــاقـــ

از کرامت تو عجب است !

مهدی ابوماهیگیر | سه شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ۰۲:۴۱ ق.ظ | ۱ نظر

ماه از نیمه گذشته است و نیمه های شب هفدهم ضیافت خداست. دوستانت به  حال نجوای با توأند و تا به سحر دیده بر هم نمی نهند و الهی گویان مست ابوحمزه اند و شیدای تک تک آن قصه ی هزار و یک نامی که اسماءالحسنای توأند. فریاد استغاثه و ضجه های خلصناشان به عرش تو پر می کشد و چون جوشنی ضد حریق از سوزش درونشان می کاهد... و من هنوز حیران و گریان ، چشمی بر تو که آیا رحمت و جود و کرم و فضل و رأفت بی مثالت مرا هم حتی شامل می شود ؟! و چرا و چگونه مشمول عنایات کریمانه ات نباشم که گفته اند تو را در ظن خویش بیابم ؛ و او که سراپا امید

  • ۱ نظر
  • موافقین ۲
  • ۶۳۰ بازدید
  • ۲۴ تیر ۹۳ ، ۰۲:۴۱
  • سخت نیست، اما سخت است ...

    مهدی ابوماهیگیر | جمعه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۱۶ ق.ظ | ۰ نظر
    سخت نیست اگر در دیاری دورافتاده از وطن ، حس غربت دلت را تنگ می کند و بغضت را می شکند و چشمه ی دیدگانت را سرازیر اشک می کند ؛ اما سخت است که در دیار آشنای خویش هم غریب باشی و در پر کسی حس بی کسی تو را از درون بسوزاند. سخت نیست  اگر که در تقابل دشمنانت دلی پر کین و چرکین داشته باشی و بر عداوت جهال حماقت پیشه ی اطرافیان خشم گیری ، اما سخت است که بر دل بی کینه ات کینه ورزند ، و تو بر دشمنی های دوستان خرده نگیری و دوست بداری آنانی را که دشمنت می دارند و نمی دانند. سخت نیست اگر که بی پدر باشی و
  • ۰ نظر
  • موافقین ۲
  • ۵۵۲ بازدید
  • ۱۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۱۶
  • قیام حضرت مادر

    مهدی ابوماهیگیر | پنجشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۳، ۰۱:۱۱ ق.ظ | ۰ نظر
    شب 14 فروردین و شام شهادت بانوی قهرمان انسانیت ، با دلی منکسر و غمین ، در حال بارش رحمت و ریزش امید و نوازش رأفت الهی برایت عریضه ای دارم. دارم فکر می کنم که چرا قهرمانان حقیقی تاریخ مظلومانه زیستند و مظلومانه مردند و مظلومانه ماندند بی آنکه حقیقت آنها و کاری که کردند روشن و روشن تر شود. زهرا تنها یک زن نیست و نه یک دختر یا مادری دلسوز ، زهرا فقط دختر پیام بری اعجوبه نیست ، یا همسر فداکار شبه اسطوره ای به نام علی. زهرا فقط مادر حسنین و زینبین و نسلی از زلال انسانیت نیست که در پهنه ی زمین ماندگارند. فاطمه قدیسه ای است که بدی در
  • ۰ نظر
  • موافقین ۲
  • ۵۵۹ بازدید
  • ۱۴ فروردين ۹۳ ، ۰۱:۱۱
  • همچنانم آواره ترین

    مهدی ابوماهیگیر | سه شنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۳، ۰۵:۳۹ ب.ظ | ۰ نظر
    با تنی آلوده ترین و روانی افسرده ترین و روحی بیمارترین ، با جسمی رعشه آمیزترین و حالی نزارترین ، با کم سو دیدگانی خیانت پیشه ترین و مریض قلبی کبودترین ، برایت عریضه می نویسم. تو که بزرگترینی و من که حقیرترین. با کبائر معاصی ، جسارت از حد گذرانده و چون از فضل و مهر و عطوفت و گذشت تو بر خویش آگاهم ، امیدوارانه ترین دستان گدایانه ترین عبدت را پیش رو دارم ، و بر خجلت آمیزترین چشمان گستاخم آرزومند تطهیر ابری بارانی ام. من از حضرت بهار خجلت زده ام که این خزانی ترین دل را اندکی خرمی نیامده است و همچنانم آواره ترین ...
  • ۰ نظر
  • موافقین ۲
  • ۶۴۵ بازدید
  • ۰۵ فروردين ۹۳ ، ۱۷:۳۹